تبليغاتX
در جستجوی هنر


در جستجوی هنر



گالری

امروز با یکی از دوستان رفتم گالری عکاسی نیکی کریمی.عکس های زیبایی بود.لیلی گلستان رو هم اونجا دیدم که خیلی دوست داشتم از نزدیک ملاقاتشون کنم.

 روز خیلی خوبی بود و ایجاد یه انگیزه دوباره برای عکاسی!

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:17 توسط ندا| |

بازار بین الملل میوه

گلابی مصری ، سیب لبنانی، نارنگی ژاپنی و ... جمع میوه های خارجی جمه جز میوه های کشور خودمون که این روزها کمتر تو میوه فروشی ها (که به مغازه های بین المللی مبدل شدند)، به چشم می خوره. چرا محصولات کشاورزهای خودمون نباید توی این مغازه ها باشه و وقتی توی میوه فروشی ای چشم می چرخونیم اسم شهرهای کشور خودمون پسوند میوه ها باشه نه اسامی کشوهای دیگه!

تازه معلوم نیست این میوه های مصری تو ایران ،که رابطه ای هم با هم نداریم، چی کار می کنه!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 21:31 توسط ندا| |

میکل آنژ :

چه غصه هایی به خاطر اتفاقات بدی که در زندگیم هیچگاه پیش نیامد خوردم .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:58 توسط ندا| |


چارلی چاپلین:

دنیا به قدری بزرگ است که به اندازه همه جا هست،

به جای آنکه جای دیگران را بگیرید،

جای خود را بیابید.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:56 توسط ندا| |

نام : پروانه

کرم ابریشم بعد از اینکه از پیله درمیاد دیگه اسمش کرم نیست ،

پروانست!

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:53 توسط ندا| |

 

جرمی برت:

«دو تا موش کوچولو افتادن توی یه ظرف خامه .

موش اولی ول کرد و غرق شد .

موش دوم ول نمیکرد .

اون قدر دست و پا زد که در نهایت اون خامه کره شد

و فرار کرد.

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:38 توسط ندا| |

 

 

الهی!

آفریدی به رایگان،

روزی دادی به رایگان،

بیامرز به رایگان،

تو خدایی نه بازرگان.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:22 توسط ندا| |

 

 زندگی

صفحات زندگی آدم تا یه جایی سفیده بی هیچ حرفی و کلمه ای،

درست مثل کاغذ سفیدی که روی میز جلوت می ذاری و ساعت ها بهش خیره می شی

تا بالاخره داستانتو شروع کنی.

مهم نیست کی شروع می کنی و چقدر می نویسی

مهم اینه که بالاخره بنویسی .

و چقدر خوشبختند آدمایی که دیر یا زود صفحات خالی زندگیشونو از کلمات پر می کنند.

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11:55 توسط ندا| |


امتحانات

بالاخره این امتحانات لعنتی هم تموم شد

                                   

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:4 توسط ندا| |

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده میچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:36 توسط ندا| |


Design By : Night Skin

New Page 5